آنچه كه امروز در غرب و تفكر غربي، در پايان تاريخ در حوزههاي مختلف مكتبي مطرح و غالب است، فلسفه علوم و منطق علوم و منطق درايي است. امروز كاري به منطق درايي هگل ندارم، منظورم در بحث امروز منطق درايانياند كه در غرب در پايان تاريخاند. قدري از جريانهاي منطقي غرب برايتان بگويم، كه اينها چه ميگويند و اين بحثها مهم است.
اسنوخرد قرن هجدهم و منورالفكر و علم حضوري و حصولي افزاري و اصيل
حالا بنده در باب اسنوخرد قرن هجدهم مطالبي را ميخواهم طرح كنم. اسنوخرد در قرن هجدهم گسترش پيدا ميكند. اين اسم همان منورالفكري است كه به روشنفكر تبديل ميشود. منورالفكر را كه هنوز نگذاشتهايم گفتهاند روشنفكر و انتلكتوئل كه كلمه ديگري است كه همان منورالفكري است. يك تغييري در آن پيداه شده و تبديل شده به روشنفكر، چون اين منورالفكر مشروطه جايي نرفته بالنتيجه اسنوخرد نهان روش زده مانده است و انقلاب منورالفكري به معناي ماركسيسم نيامده و نميتواند بيايد. اينكه حالا ميان ماركسيسم و منورالفكري قرن هجدهم چه نسبتي است خود پرسشي است كه غربيها زياد سخن گفتهاند. انتلكتوئل و انتلكتواليسم بالذات بازگشتش به انقلاب روسيه است، حالا بعضي ميگويند ترجمهي انتلكتوئل اشتباه است، قابل ترجمه نيست، يكي گفته به جاي انتكتوئل خردمندان و در روزنامهاي نوشته بودند فرزانگان، نميخواهم اسم بيايد. حالا اين فرزانگان و منورالفكران چه نسبتي با هم دارند و در چه مرتبهاي از حصول و حضورند، در چه مرتبهي آگاهي و خودآگاهي، سير حضوري و دلآگاهي كه هيچ؛ سير حضوري اعم از افزاري و يا سبب سوزانه است.